• پاتریس
  • X
    تبلیغات
    رایتل

    Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    سلام خوشکلا خوبین؟ دلم براتون تنگ شده بود ولی فرصت نداشتم بیام بنویسم. هوا چطوره تو شهر شما؟ ما که امسال تا اینجا هوای بسیار خوبی داشتیم . واسه مردم شمال ناراحتم که برف شدید باعث شده که زندگیشون مختل بشه ایشالا که خدا کمک کنه و این مشکلات هر چه زودتر تمام بشه.

    روزهامون خیلی شلوغ و تند میگذره همش وقت کم میارم و خودمو به زور میرسونم که تا آخر شب کارا انجام شده باشه. چند روزیه بچه ها و پدرشون مریض شدن سرما خوردن و من هم در حال مریض داری هستم. این آقایون هم که ماشالا وقتی یه سرما میخورن جوری اکت میکنن که انگار دور از جون چه بیماری گرفتن.

    میلیلی هم شروع کرده سه روز در هفته میره مهد و من هم وقت پیدا میکنم که برم ورزش و کارای عقب افتادم رو سر و سامون بدم. روز اول از مهد خوشش اومد ولی وقتی رفتم دنبالش بمیرم الهی اونقدر گریه کرده بود که چشماش ورم داشت. دلیلش هم این بوده که تا بهش میگفتن بشین این نون خامه ای میزده زیر گریه. بعد از روز اول دیگه حاضر نبود پاشو بذاره تو مهد و با گریه از من جدا میشد. دلم میگرفت وقتی با گریه جدا میشد ولی برای خودش و من خوبه که عادت کنه.

    کم کم بهتر شده و این هفته عالی بوده و خیلی کم گریه کرده. هر بار که میاد خونه کلمات جدید به کار میبره و من ذوق میکنم. ازم میپرسه: are u alright mum?  من هم محکم مییوسمش و میگم آره من خوبم.

    چنتا از شیشه عطرها رو چیده روی هم و خودش برای خودش دست میزنه و میگه: clever Milili  

    کلمات فارسی رو با انگلیسی قاطی میکنه و منظورش رو میفهمونه. مثلا میخواد بره طبقه بالا به من میگه: can I go BALA please .   یا اینکه this is my KIF .

    ما هم با شیرین زبونیهای مورچه خانم همه خستگی از تنمون در میره.

    ملودی هم خوبه و مشغول درسه. تا حالا که دخترم گل کاشته و ازش راضی هستم. کلاس شنا و پیانو رو یه استیج دیگه رفت بالا و خودش هم علاقه داره

    هفته پیش منو ملودی رفتیم شو رقص دوستش که میره مدرسه رقص .بسیار زیبا بود سه ساعت شو که پر بود از رنگ و استایلهای زیبا .رقصها فوق العاده بودن ملودی هم اصرار میکرد که بره این مدرسه اسم بنویسه حالا تا ببینیم پدرش حمایت میکنه یا نه. صاحب این آکادمی رقص یه آقای ایرانی هست که با خانمش اینجا رو اداره میکنن. واقعا از دقایقی که اونجا بودیم لذت بردیم.جاتون خالی.


    حالا یه کم غیبت در وکنیم. خواهر شوهرم بعد از چند سال سر و کله اش پیدا شده و قربون صدقه برادر زاده هاش میره. ملودی کلمه عمه رو بلد نبود و عمه ش رو نمیشناخت این اولین بار بود که عمه رو میدید و هیچ اشتیاقی نشون نداد.

    من هم داشتم حاضر میشدم که با دوستام برم بیرون و اصلا جلوی لپ تاپ ننشستم.

    ملینا هم میپرسید این کیه. پدرش جواب داد این خانم عمته . بعد ملینا میگه : سلااااااااااام عمت . من صداشو میشنیدم و از خنده غش کرده بودم. هر چیز رو اونجوری که میشنوه میگه . آخر هر عضو بدنش یه ت میگذاره مثلا پات دستت سرت موهات ...

    دوستم واسم کارت عضویت دو هفته ای یکی از بهترین سالن های ورزشی رو هدیه داده که شروع کردم باهاش میرم.

    اونقدر این مجموعه شیک و تمیزه و اونقدر به آدم احترام میگذارن که دلم میخواد ساعت بیشتری بمونم ولی چون باید ملینا رو از مهد بردارم وقت زیادی نمی مونه.


    کامپیوتر دوستم خراب شده دو روز درگیر اون بودم ولی بالاخره درستش کردم و از اینکه راه حلش رو پیدا کردم خوشحالم. این نشون میده که با وجود نمناکی هوای اینجا سوادم نم نکشیده.


    مدتیه دلدرد بد میگیرم مخصوصا صبح ها با درد از خواب بیدار میشم رفتم دکتر و وقتی منو معاینه کرد گفت که یه برآمدگی توی شکمم هست و هر چه زودتر باید اسکن بشم .منتظر نامه بیمارستان هستم تا ببینم چی میشه .ولی یه آزمایش خون کامل نوشت که جوابش اومد و هیچ مشکلی نبوده.

    راستی کلاسی که برای کاهش وزن میرفتم رو باز شروع کردم و همچنان رعایت میکنم .12 کیلو کم کردم اینقدر سخت نبود که این 4 کیلوی آخر داره اذیت میکنه. امیدوارم تا عید این چهار کیلو هم کم بشه و به آرزوم برسم.


    ببخشید که اینقدر قاطی نوشتم مثل همیشه دوستتون دارم





    [ چهارشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1392 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 254610