• پاتریس
  • X
    تبلیغات
    رایتل

    Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    سلام به دوستانی که هنوزم با وجود بیزی بودن من ، باز هم محبت دارن و جویای حالم هستن

    خیلی دلم میخوا د بنویسم ولی  در کنار گرفتاریهای زندگی نمیدونم چی بنویسم

    ملودی سال هشت هست و درسهاش زیاد شده

    ملینا سال یک هست و تازه داره خوندن نوشتن یاد میگیره و پوست منو کنده.

    خودمم  تو سالن مشغولم و راضی هستم  کلی دستم راه افتاده و همه چیز خوبه 

    فکرم این روزها کمی درگیره رابطه ای هست که توش قرار دارم و بی نهایت طرف مقابلم رو دوست دارم  اما گاهی احساس میکنم ادامه ش به این شکلی که هست درست نیست کاش میشد ذهن مردها رو خوند 


    امروز کلی خدا رو شکر کردم که اینجا زندگی میکنم یه مورد خیلی خیلی اورژانسی پیش اومده ، صبح رفتم پیش دکترم اون هم خیلی راحت  باهام حرف زد و بدون هیچ سوالی منو ریفر داد به کلینیک خصوصی ، الان زنگ زدن و برای فردا بهم وقت دادن که برم و کارم رو انجام بدن. باورم نمیشه اینقدر سریع خیالم رو راحت کردن

    اگه ایران بودم معضل بزرگی میشد .

    بچه ها کماکان پدرشون رو دو هفته ای یک بار میبینن هر بار میبینمش احساس میکنم پیرتر شده ، بچه ها دوسش دارن و وقتی میرن پیشش خوشحالن، معمولا هیچ سوالی نمیپرسم وقتی میان خونه ، فقط میپرسم خوش  گذشت ؟ هر دو‌ میگن خوبه و ددی ما رو گردش میبره


    چه اتفاقی میفته که کسی که باهاش سیزده سال زندگی کردی یهویی میشه غریبه ای که اگه از کنارت رد بشه برات مهم نیست


    میدونم که ما ادما تا یه سنی دیگه چشمامون باز میشه و قراره درس بگیریم و اشتباه گذشته رو تکرار نکنیم. اما من از نظر احساسی  هنوز همون دختر ۱۶ ساله ای هستم که بودم . رشد نکردم و هنوز تمام دنیام و انرژیم رو میریزم به پای کسی که من دوسش دارم بعد خسته میشم و عصبانی که چرا برعکس جواب میده


    به واسطه کار کمتر میرسم اشپزی کنم و بچه ها بیشتر غذای آماده میخورن و این نوع غذاها سالم نیست اصلا و من بابتش ناراحتم

    همه میگن ساعتت رو تنظیم کن به کارات می رسی  منم میدونم ولی مشکلم اینه که تنبلی میکنم   ، دلم برای مهسای پر انرژی خسته گی ناپذیر و فعال تنگ شده. دیگه نمیتونم دیوارهای خونه رو رنگ کنم  دیگه  خیلی از کارها رو نمیتونم انجام بدم


    دلم یه هالیدی چند روزه میخواد جایی گرم با افتابی سوزان و صدای دریا. اونقدر سفر ایران گرونه که یک سال باید بدوم و جمع کنم تا بتونم سال دیگه تابستون برم دیدن خانوادم . تازه سفر به ایران  از نظر بچه هام هالیدی محسوب نمیشه و میگن اون فقط دیدار خانوادس

     من برم دنبال ملینا که الان چشم انتظاره از مدرسه برش دارم.....

    فعلا بای

    [ دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1396 ] [ 02:00 ب.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 254610