• پاتریس
  • X
    تبلیغات
    رایتل

    Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    چند هفته دیگه یه جراحی کوچیک دارم واسه همین دو روز پیش رفتم برای مشاوره قبل از عمل .اول اینکه برگه وقتم رو گم کرده بودم و از این بابت خیلی کلافه بودم چون آدرس و مشخصات بخش توش بود و من بدون اون نمیدونستم کجا باید برم. وقتی رسیدم مستقیم رفتم بخشی که روز اول دکتر منو ویزیت کرده بود و توضیح دادم که چی شده اما خانمه با لبخند گفت اصلا نگران نباش چون درست اومدی. منتظر بمون تا پرستار شما رو راهنمایی کنه.

    درست سر ساعت یه خانم خیلی شیک و خوش اندام (برخلاف روتین عادی) با آرایشی زیبا اومد و منو دعوت کرد به اتاق مشاوره. اول برای ملینا یه سبد پر از اسباب بازی آورد تا سرگرم بشه . بعد گفت صبح زود اومدین اینجا قهوه و چای هست اگه دوست دارین همکارم براتون میاره.

    شروع کرد به پر کردن یه فرم طولانی و دائم عذر خواهی میکرد اگه بعضی از سوالات خصوصیه ولی باید پرسیده بشه. این نشون میداد که  چقدر راحتی بیمار برای اینها مهمه و همه جوره به حریم آدمها احترام گذاشته میشه.

    سوالاتی که همه مسائل حاشیه ای عمل رو در بر میگیره و همه جوانب سنجیده میشه. از اینکه آیا من اطلاع کافی نسبت به عمل دارم

    آیا نیاز هست که برام توضیح داده بشه؟

    آیا راضی هستم که این عمل رو انجام بدم

    آیا کسی هست که در زمان بستری شدنم و بعد از عمل از بچه ها مراقبت کنه؟

    آیا من راحتم که دکتر و پرسنل منو با اسم کوچیک صدا کنن

    آیا ترجیح میدم که لباس راحتی با خودم بیارم یا از لباس بیمارستان استفاده کنم

    آیا کسانی هستن که براشون امکان نداره در ساعات ملاقات بیان دیدنم و من میتونم درخواست بدم که اون شخص خارج از ساعات ملاقات بیاد

    آیا دوست دارم منوی غذا رو قبل از عمل برام بفرستن

    آیا نیاز دارم کسی پیشم بمونه یا نه

    آیا مشکل پارک کردن ماشین دارم؟

    اگر احساس کردم که حالم خوب نیست میتونم بعد از عمل در صورت خالی بودن تخت بیشتر بمونم بیمارستان

    اگر نیاز دارم با کسی صحبت کنم میتونن برام مشاور بگیرن

    آیا اطلاعات کافی در زمینه جلوگیری از عفونتهای بیمارستانی دارم؟

    و خیلی از سوالات دیگه.

    بعد از اونم خانم دکتر منو ویزیت کرد و یه پماد بینی بهم داد که برای جلوگیری از عفونت باید از چند روز قبل از عمل دور بینی بمالم ازم پرسید که حساسیت دارم یا نه

    گفتم من به کیوی و پینات (بادام زمینی)  حساسیت شدید دارم سریع پماد رو عوض کرد چون توش روغن پینات داشت .از همه مهمتر اینکه یادم رفت بگم من بدنم به نخ بخیه و داروی بیهوشی ایرانی حساسیت نشون داد تا جایی که آخرین بیهوشیم در ایران 9 ساعت طول کشید و اونقدر پوستم متورم شد که دکتر مجبور شد بخیه ها رو زود بکشه.

    حالا همه این سرویسها رایگان انجام میشه اما در هر صورت این روتین برای همه یکسان صورت میگیره.

    قصد مقایسه ندارم ولی هر بار تو ایران کلی عذاب کشیدم و متاسفانه پرستار و دکتر اونقدر همیشه بی حوصله و بد برخورد میکردن که آدم میترسید ازشون سوال بپرسه تازه بهترین بیمارستان خصوصی هم عمل کردم هیچ وقت یادم نمیره که وقتی وارد شدم  پرسنل اتاق عمل توی اتاق عمل داشتن قورمه سبزی و پلو میخوردن و اصلا بهم نگاه هم نکردن که مثلا بیمار بودم.

    چند روز بعد هم که رفتم مطب دکتر  اونی که بخیه میکشید افاده ش از خود دکتر بیشتر بود و با هر بخیه که میکشید اشکم سرازیر میشد ولی براش مهم نبود تازه دعوام میکرد که چرا گریه میکنم . هی تهدید میکرد که اگه ادامه بدم و اشک بریزم منو میندازه بیرون بعد خواهرم رو صدا کردم اومد کمی باهاش صحبت کرد و راضیش کرد آرومتر و با خشونت کمتر بخیه ها رو بکشه.

    بگذریم

    .........................

    ایام کریسمس و شلوغیه بازار ها و مغازه ها هیجان انگیزه . هدیه های درخواستی بچه ها رو خریدم برای بچه های دوستام هم خرید کردم کارتهای کریسمس هم نوشتم آماده س.

    ملینا همچنان لیستش ادامه داره چون هر اسباب بازی تازه ای میبینه میخواد کلا به عروسک علاقه داره و هر چنتا هم بخرم مهم نیست بازم کمه.

    ملودی مثل همیشه درخواستش معقول و مشخصه و کار من راحته.

    کارای کالج خوب پیش میره و خدا رو شکر راضی هستم

    اشلی گربه دوست داشتنیه من بزرگ شده و کلی با ما ویدئو چت میکنه و میو میو راه میندازه با همه دلتنگیم بازم نمیتونم بیارمش خونه

    پدر بچه ها هم همچنان طبق روتین قبل میاد بچه ها رو میبره . طبق گفته خودش دوست دخترش از اونجا رفته و دیگه با هم نیستن ولی انگار قبل از رفتن یه درس اساسی به این بنده خدا داده بعد رفته.

    .........................................

    از کریسمس پیش تا امسال

    بلد شدم با همه حسی کنار بیام

    احساساتم افتادن رویه روال خوب و دوست داشتنی

    خط دوست داشتنم هی بالا و پایین نمیشه و صافه

    آرومم عین یه بچه که شیرش رو خورده و تو گهواره خوابیده

    صبوری رو خوب تمرین کردم

    فهمیدم دوست داشتن و دوست داشته شدن دست خود آدم نیست

    یاد گرفتم که فکر کردن به چیزای خوب شیرینترین لبخند رو به ارمغان میاره

    و مطمئن شدم من مثل خیلیها نیستم

    اما در نوع خودم خاصم.

                                                                              فدای همتون مهسا

    [ دوشنبه 23 آذر‌ماه سال 1394 ] [ 12:43 ق.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 255126