• پاتریس
  • X
    تبلیغات
    رایتل

    Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    سه شنبه دوستای ملودی اومدن که واسه تولدش پیشش بمونن . این نوع پارتی رو اسلمبر پارتی میگن که دوستاش شب پیشش می مونن و تا دیر میگن و میخندن و فیلم تماشا میکنن و یه عالمه تنقلات هم میچینن دورشون و مسخره بازی در میارن. خلاصه که به ملودی و صوفیا و کیسی و کورتنی خیلی خوش گذشت و کلی هم گودی بگهاشون رو دوست داشتن. منم طبق قولی که داده بودم براش تبلت سامسونگ خریدم و مقداری هم پول از طرف ملینا بهش هدیه دادم.


    چهار شنبه روز تولد 9 سالگی ملودی بود واسه همین برای بچه های کلاس پاستیل خریدم و دادم برد مدرسه. عصر که از مدرسه اومد بردمش کلاس شنا و بعد از اون راهی خونه دوستم شدیم که ما رو دعوت کرده بود برای شام و البته میخواست واسه ملودی هم تولد کوچیکی بگیره. با اینکه دو شب بود بابت تب ملینا نخوابیده بودم ولی نتونستم دعوت دوستم رو رد کنم.


    جای همه خالی شام بسیار خوشمزه ای درست کرده بود که من خیلی دوست دارم. اردک شیکم پر با سبزیجات شمالی که منم بیشتر از ظرفیتم خوردم . همین که نشستم روی مبل دیدم باز دلدردم شروع شد و یه دفعه درد به اوج رسید. طفلک دوستم پسرشو فرستاد بره دارو معده بخره که اونم بی فایده بود. کمی آروم شدم ولی باز هم درد داشت اذیتم میکرد.


    بچه ها رو برداشتم و اومدم خونه. ساعت 1 شب دردم شدید شد و امانمو بریده بود. زنگ زدم آمبولانس که گفتن مورد اورژانسی نیست و میتونم فرداش برم دکتر. اینبار زنگ شدم 111 و کمک خواستم اونا هم سریع پارامدیک فرستادن من هم زنگ زدم به دوستم که بیاد پیش بچه ها.

    وقتی که رسیدن فشار خونم خیلی پایین بود و از درد داشتم می مردم. ازم نوار قلب گرفتن و بهم مورفین تزریق کردن کمی آروم شدم. منو بردن بیمارستان  دوستم هم بچه ها رو برد خونشون. بنده خدا همسرش هم اومد که تو بیمارستان پیش من باشه. داشتم از خجالت می مردم ولی چاره ای نداشتم .


    تو بیمارستان چهار روز نگهم داشتن و با آزمایش خون و ادرار و اسکن متوجه شدن که سنگ کیسه صفرا دارم که یه تکه ش وارد جگر شده و باید اول اون رو در بیارن بعد کیسه صفرا رو بردارن. هنوز منتظرم که ام آی آر بشم بعدشم عمل بشم.


    از اونجایی که سیستم ان اچ اس اینجا از جهاتی بسیار ضعیف هست و کلی طول میکشه که عمل کنن منم با این درد نمیتونم صبر کنم تصمیم گرفتم برم ایران عمل کنم تا مامانم هم به بچه ها برسه.


    این روزها علاوه بر مریضیم خیلی خیلی دلم شکسته چون علی در حق منو بچه ها کار بسیار بدی کرد و من شوکه شدم خیلی به هم ریختم ولی خودمو جمع و جور کردم.




    [ شنبه 7 تیر‌ماه سال 1393 ] [ 09:44 ب.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 254610