• پاتریس
  • X
    تبلیغات
    وکیل جرایم سایبری

    Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    علی بعد از 12 سال تصمیم گرفت بره ایران و وقتی بلیط خرید به من خبر داد و من نصف روز وقت داشتم که برای خانوادم خرید کنم اما وقتی ازشون پرسیدم چی لازم دارن مثل همیشه جواب هیچی ، سلامتی بود علی اومد بچه ها رو ببینه و خداحافظی کنه . بازم با فرصت کم رفتیم خرید کردیم و دیشب راهی شد. هیجان داشتم از اینکه میخواستم خرید کنم و اینکه بعد از 12 سال خانوادم اونو میبینن. ولی حس دلتنگی نداشتم و یا اینکه ناراحت باشم که داره تنهایی میره. حتی تا فرودگاه هم نبردمش چون با دوستش هماهنگ کرده بود که بره.

    باز هم خواهش کرد باز هم تمنا کرد که دوستش داشته باشم و میگفت هنوز عاشق منه و دیوانه وار دلتنگ منه و شب و روز دعا میکنه که در کنارم باشه. این چه حسیه که من پیدا کردم؟ نه ازش بدم میاد نه متنفرم نه دوستش دارم یه حالت خنثی . خودم هم دارم اذیت میشم چون سر در گم هستم تنها خداست که ازش خواستم تقدیرم رو اونجوری که صلاح میدونه رقم بزنه.


    کلا حالم خوبه با بچه ها سرگرم هستم. نامه کالج هم اومد و کورس جدید از سپتامبر شروع میشه ملینا هم میره مهد کالج و خیالم راحته. بسیار خوشحالم که اونجوری که دلم میخواست شد و برنامه م برای سال جدید مشخصه.


    خانوادم هم با اینکه از قضیه ما اطلاع دارن باز هم پذیرای علی شدن و قرار هست که خونه مامانم اینا بمونه . دلم میسوزه براش که حتی اونقدری رابطه خواهر برادری محکم ندارن که بره خونه خواهرش.


    تابستون احتمالا میریم ایران البته اگر همه چیز خوب پیش بره.


    مقاله ها هم کم کم دارن تمام میشن و من وقتم آزاد میشه اونوقته که بیام تند تند بنویسم.


    راستی تو فکرم که یه وبلاگ جدیدبا ایده ای جدید درست کنم فرصتش پیش بیاد حتما عملیش میکنم.


    امیدوارم شما هم روزهای خوبی رو بگذرونید و شاد باشید


    [ جمعه 9 خرداد‌ماه سال 1393 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 263202