• پاتریس
  • X
    تبلیغات
    رایتل

    Lovely Melody
    ملودی زندگی زیباست 
    قالب وبلاگ

    روزهای آفتابی و زیبایی داریم این هفته تصمیم گرفتم چمنهای حیاط رو کوتاه کنم واسه همین دست به کار شدم و ساعت 9:30 صبح بعد از اینکه ملودی رو رسوندم مدرسه و صبحانه ملینا رو دادم راهی حیاط شدم. چمنهای حیاط جلویی رو کوتاه کردم بعد شاخه های اضافی که از خونه همسایه اومده بود این طرف و باعث میشد گیت باز نشه رو کوتاه کردم. یه بوته بزرگ گل هم از روز فنس ها رفته بود تا توی پیاده رو و جلوی دید منو میگرفت هر وقت که میخواستم برم بیرون خیلی باید احتیاط میکردم چون دید نداشتم واسه همین اونها رو هم کوتاه کردم و زیرش هم یه عالمه آشغال و برگ جمع شده بود اونها رو هم تمیز کردم.

    تو این میون ملینا هم حسابی تو خاک و آشغالا غلت میزد منم گذاشتم بازی کنه و لذتشو ببره. فقط یاد گرفته بود از گیت بالا بره که این خطرناک بود. تو این میون هی بهش میگفتم بره برام کیسه زباله بیاره تا برگهای اضافی رو بریزم توش. بعد دیدم رول کیسه زباله ها نا پدید شدن. میخواستم آماده شم برم بخرم که دیدم یه آقایی اومد سمت حیاط و رول کیسه زباله دستش بود. آخه ملینا از گیت انداخته بود تو خیابون و چون خیابون کمی شیب داشت رفته بود تا ته خیابون که اون آقا برام آوردش.


    بعد از اینکه حیاط جلویی تمام شد راهی حیاط پشتی خونه شدم. وای که چمنها تا زانو میومد یعنی با هر یه بار بالا رفتن از شیب حیاط مجبور بودم ماشین چمن زنی رو خالی کنم .ملینا هم روی ترمپلین بالا پایین میپرید و گاهی هم یه گپی با خانم همسایه (صوفیا) میزد. این طرف کارش دو برابر بود و کلی طول کشید تا تمیز بشه. بگ مخصوص گاردن ویست نداشتم و خیلی سخت بود که بخوام شاخ و برگ رو توی کیسه زباله جا بدم . حدود 20 تا کیسه زباله پر شد . داشتم فکر میکردم که اینا رو چطوری ببرم بیرون که دیدم ملینا یه کرم بزرگ گرفته دستش و به سمت من میاد. فقط جیغ میزدم که بندازش زمین و اون میخندید چون فکر میکرد دارم باهاش بازی میکنم.  تو کارتون پپا پیگ دیده بود که کرم رو میگیرن تو دستشون واسه همین نمیترسید. خلاصه که اونقدر داد زدم که انداختش زمین.

    ساعت 2 بود که حیاط مثل دسته گل تمیز شده بود. بعد از اینکه هر دو دوش گرفتیم و تمیز شدیم غذا خوردیم. من موندم و 20 تا کیسه زباله. اینجا سرویس ضایغات باغچه داریم ولی طول میکشید تا ثبت نام کنم از قبل هم فکرشو نکرده بودم. واسه همین از روی گوگل نزدیکترین مرکز به خونه رو پیدا کردم و همه کیسه ها رو گذاشتم پشت ماشین و بعد از اینکه ملودی رو از مدرسه برداشتم راهی اونجا شدم

    garden waste centre بزرگی بود ماشین رو پارک کردم و همه آشغالها رو خالی کردم.واااااااای که چقدر خوب شد که از دست اون همه کیسه راحت شدم . روز بسیار خسته کننده ای بود برام شب تمام بدنم درد میکرد اما نتیجه رضایت بخشی بود. 


    طی یه عملیات مخرب زدیم موهای دخترک رو خراب کردیم تا جایی که تبدیل شد به پسرک. چنان حالم گرفته شد که نگو . بچه ای که دائم وول میخوره نباید موهاش رو مادرش کوتاه کنه


    [ یکشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ صاحب این ذهن ]
    .: Weblog Themes By SibTheme :.

    آمار سایت
    تعداد بازدید ها: 255126